محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

154

خلد برين ( فارسى )

گفتار در بيان سركشى و گردنفرازى اميره حسام - الدين والى رشت و مأمور شدن فوجى از غازيان ظفر قرين به آن سرزمين و مطيع شدن اميره حسام الدين و ذكر توجه شيرشكاران بيشهء دستبرد به دفع شر صارم كرد و وقايعى كه در خلال اين احوال روى نمود [ 32 ] در فصل خزان كه خسرو سيارگان در منزل ميزان عازم قشلاق زمستان گرديد شهريار زمين و زمان زمستان سال مذكور را در قشلاق طارم گذرانيد . و چون در آن اثنا به مسامع عليه رسيد كه اميره حسام الدين والى رشت و فومن در طريق اطاعت و فرمانبردارى بيراهه روى پيش گرفته از راه خودرائى و زياده‌سرى ، گردن از ربقهء فرمان پيچيده لاجرم شهريار گردون بسطت به تجديد ، تسخير آن ولايت را پيشنهاد همت و الا نهمت ساخته جمعى از امراى بلند اقبال را از راه خلخال بر سر اميره حسام الدين فرستاده خود به نفس نفيس از راه طارم ، رايت نصرت آيت به آن طرف برافراخت . بعد از ورود موكب مسعود به آن حدود كه عساكر بهرام انتظام ، حسام خون‌آشام را از نيام انتقام كشيده مانند شير عرين به بيشه‌هاى آن سرزمين درآمدند اميره حسام الدين چون ماهى در شبكهء اضطراب افتاده جبين عبوديت بر آستان گردون‌شان نهاد و ايلچى زباندان با تحف و هداياى فراوان به درگاه فلك پيشگاه فرستاده امير نجم زرگر را كه از اعاظم مقربان آستان جلالت آشيان بود عذرخواه گناه خود نمود . و شهريار دوست‌پرور دشمن گداز به شفاعت امير نجم ، رقم عفو و اغماض بر جرايد جرايم وى كشيده به تجديد خدمتش را منظور نظر احسان و مشمول عواطف بىكران گردانيد و فرستاده را با منشور دارائى آن ولايت و تشريف شاهانه رخصت انصراف ارزانى